

| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
هی غزل می نویسم از چشمت بس که چشمان تو غزل خیز است
بند بندم دوباره امســــال از حسرت دیدن تـــو لبریز است
غزلـــم مثل خاک نیشابــور هوس حملــه ی تـــو را دارد
آنقدر تشنه ی رسیدن توست بیت بیتش قنات و کاریز است
حمله کــن تا تصرفش بکنی در دروازه ی غـــزل باز است
چند قرن است خاک نیشابور تشنه ی چشم های چنگیز است
حمله کن گوش من نمی شنود سوره های پیمبرم را که
آیه آیه سفارشاتش از شر چشمان او بپرهیز است
حمله . . . نه من همیشه تب دارم اعتنایی نکن به این اشعار
تب هذیان گرفته ام هر چند رگه ام از تبــار تبریــــز است
تو بهاری به ایل خودت برگرد من به دردت نمی خورم آخر
گرچه اردیبهشتی ام اما چهار فصلم همیشه پاییز است
من تو زوج های . . . نه آقا ! من و تــو فرد های خوشبختیم
با دو فرهنگ ضد هم که فقط خاک چشمانشان غزل خیز است
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 14
بازدید هفته : 219
بازدید ماه : 87
بازدید کل : 215678
تعداد مطالب : 460
تعداد نظرات : 21
تعداد آنلاین : 1